تبلیغات
تا به حال اینگونه در مورد خدا نخوانده اید
 
تا به حال اینگونه در مورد خدا نخوانده اید

جان هاتون در کتاب ))در جستجوی خدا)) می نویسد: ((اگر ما فقط پدیده هایی که قوانین   علم به آنها نرسیده اند را به خدا نسبت دهیم یعنی هنوز معنی قوانین را نفهمیده ایم. وقتی می پرسند سیب برای چه از درخت می افتد می گویم جاذبه می اندازدش; نه اینطور نیست. جاذبه صرفا یک توصیف ریاضی از نظم عجیب دنیا است((.

براستی که چه زیبا گفته است. آیا اگر ما یک قسمت از نظم دنیا را جمع بندی کنیم و برایش فرمول پیدا کنیم و رویش اسم بگذاریم باید خدا را فراموش کنیم و ساده لوحانه بگوییم علم همه چیز را ثابت کرده است

انشتین می گوید: ((دو راه بیشتر ندارید یا هیچ معجزه ای را قبول نکنید یا همه چیز را معجزه بدانید)).

امام علی (ع) می فرمایند: ((هر موجودی برهان آفریدگاری خداست که با زبان بی زبانی آفریدگار خود را نشان می دهد)).

آیاتی قابل تامل در این باره وجود دارد: ((و چه بسیار نشانه در آسمان ها و زمین است که بر آن می گذرند در حالی که از آن روی می گردانند . و بیشترشان به خدا ایمان نمی آورند مگر اینکه (چیز دیگری را با او)شریک بگیرند)) یوسف / آیات 105 و 106

دکتر وین دایر در کتاب ((درمان با عرفان))می نویسد: ((اگر یک بار و برای همیشه قانع شوید که در چهارچوب یک نظام الهی بدون عیب و نقص و کامل موجودی آزاد و مختار هستید دیگر دچار وسوسه ی فکری دردناکی که بر قسمت اعظم زندگی شما سایه افکنده نیستید)). توجه کنید منظور من از آوردن این جمله این نیست که انسان برای رفع مشکلات فکری اش خدا را وارد زندگی خود کند بلکه منظورم کمک به او برای پذیرفتن یک حقیقت است زیرا تکرار زیاد یک حقیقت در فکر و نپذیرفتن قلبی آن باعث قساوت قلب و شاید سلب توان پذیرش همیشگی آن حقیقت می شود.

یکی از بزرگترین مشکلات در این راه شک است (شک نفسانی نه عقلانی. در توضیح باید بگویم شک نفسانی از نوع شک وسواس هاست) تا کی شک ؟

من می گویم: (( اگر کسی به این نتیجه برسد که خدا وجود دارد دیگر هیچ سوال بی پاسخی ندارد حتی اگر جوابش را نداند و می داند که این ندانستن همیشگی نیست)) و همچنین می گویم: ((شک من بعد و قبل از یقین است((.

 





نوع مطلب :
برچسب ها : قانون، خدا، نظم، انیشتین، جان هاتون، برهان نظم، عرفان،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 5 آذر 1392 :: نویسنده : صادق ابراهیمی

 

    باران شدیدی می بارید و من بالای پشت بام تماشا می کردم. داشتم به آرامی معنی جمله ی ((أكانَ لِغَیرِكَ مِنَ الظهور: آیا اساسا برای غیر تو ظهوری هست)) را درک می کردم که ناگهان آذرخش کوبنده ای در نزدیکی خانه مان فرود آمد؛ همه ی تلفن های منطقه خراب شدند! ((اگر باران ببارد و خدا با قطرات باران برایت نویسد چه حسی خواهی داشت؟)) البته چنین اتفاقی نیفتاد ولی به گمانم توضیح جمله ی ((أكانَ لِغَیرِكَ مِنَ الظهور)) می تواند از این دست باشد. برای سید الشهدا - که همه ی پدیده ها را معنا دار می بیند و منظورشان را درک می کند- ماجرا شبیه زمانی است که شما در حال مکاتبه با کسی هستید و دست نوشته هایش را می خوانید؛ مخاطبتان نویسنده است نه نوشته! خدا را شکر. آن آذرخش، تایید کاملا به موقع و هم سنخی بود برای این نتیجه.






نوع مطلب : جهان، 
برچسب ها : برهان فطرت، وحدت وجود، امام حسین، خدا، اکان لغیرک من الظهور،
لینک های مرتبط :


جمعه 24 آبان 1392 :: نویسنده : صادق ابراهیمی

پیش زمینه های شُکر

   نعمت ها هم همانند بعضی هدیه ها علاوه بر ارزش مادی، ارزش معنوی هم دارند چون نشان دهنده محبتی هستند که هدیه دهنده به ما ابراز می کند. این ارزش معنوی را زمانی می فهمیم که به ما نشان می دهد او چقدر کار کرده تا آن هدیه را برای ما آماده کند. کاش به یاد می آوردیم که همین غذای روزانه ای که می خوریم از کجاها آمده و چه مسیر طولانی ای را طی کرده! یک بزرگوار در همه ی این مراحل اِعمال قدرت و نظارتِ مستقیم داشته؛ اگر به این نکته توجه کنیم به ذره ای از ارزش معنوی همین نعمتِ به ظاهر ساده پی می بریم. چرا گفتم ذره ای؟ چون ما کجا و شناخت تمامی این مسیر کجا! ((فَلْیَنظُرِ الْإِنسَانُ إِلَى طَعَامِهِ أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاء صَبًّا ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا فَأَنبَتْنَا فِیهَا حَبًّا وَعِنَبًا وَقَضْبًا وَزَیْتُونًا وَنَخْلًا وَحَدَائِقَ غُلْبًا وَفَاكِهَةً وَأَبًّا مَّتَاعًا لَّكُمْ وَلِأَنْعَامِكُمْ)) عبس، 24 تا 32. ((انظُرُواْ إِلِى ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَیَنْعِهِ: بنگرید به میوه ی آن چون ثمر دهد و به [طرز] رسیدنش))

   آیا شده است که در میهمانی یک فرد بزرگ، خودِ میزبان پارچ آب را بردارد و با لیوان به پیش شما بیاورد؟ آیا خجالت نمی کشید؟ ((تا می توانی هنگام غذا خوردن خجالت بکش؛ تو این توانایی را داری. حتی اگر این خجالت باعث شد که خوراکت کم شود اشکالی ندارد. نباید بی حیائی را تا آنجا کشاند که خدا از آسمان غذاهای لذیذ (من و سلوی) بفرستد و ما به خدا دستور چیزهای دیگری بدهیم))

   همچون عاشقی که برای بدست آوردن دل معشوق هدیه می برد الرحمن نیز به بندگان بخشش می کند و منتظر می نشیند تا خشنودی ما را ببیند: ((وَلَسَوْفَ یُعْطِیكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى)) ضحی، 5. به تکرارهای ((لَكُم)) در این آیات دقت کنید: ((وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَّكُمْ وَسَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِیَ فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَسَخَّرَ لَكُمُ الأَنْهَارَ وَسَخَّر لَكُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دَآئِبَینَ وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ وَآتَاكُم مِّن كُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَإِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا إِنَّ الإِنسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ: و از آسمان آبى فرستاد و به وسیله آن از میوه‏ها براى شما روزى بیرون آورد و كشتى را براى شما رام گردانید تا به فرمان او در دریا روان شود و رودها را براى شما مسخر كرد  و خورشید و ماه را كه پیوسته روانند براى شما رام گردانید و شب و روز را [نیز] مسخر شما ساخت و از هر چه از او خواستید به شما عطا كرد و اگر نعمت‏خدا را شماره كنید نمى‏توانید آن را به شمار درآورید قطعا انسان ستم‏پیشه ناسپاس است )) به عاشقی می ماند که هر لحظه جلوه و خودنمایی می کند تا محبوب دل سرد این بندگان شود. بگوید: ((من اینم. بنده ام! مرا ببین. دل به من ببند تا تو را بمانم. از من بخواه تا به تو بدهم. من همه چیز دارم. دوستت دارم (به چه زبانی باید بگوید). ناامید نباش که به خودم قسم من برای این نیافریدمت؛ آفریدمت تا لطفی کنم. در مورد من این سوء ظن را نداشته باش که ناامیدی بدترین گناهِ توست.))

اکنون تعقیب نماز مغرب را بخوانیم:

اللَّهُمَّ إِنَّهُ لَیْسَ لِی عِلْمٌ بِمَوْضِعِ رِزْقِی وَ إِنَّمَا أَطْلُبُهُ بِخَطَرَاتٍ تَخْطُرُ عَلَى قَلْبِی فَأَجُولُ فِی طَلَبِهِ الْبُلْدَانَ فَأَنَا فِیمَا أَنَا طَالِبٌ كَالْحَیْرَانِ لا أَدْرِی أَ فِی سَهْلٍ هُوَ أَمْ فِی جَبَلٍ أَمْ فِی أَرْضٍ أَمْ فِی سَمَاءٍ أَمْ فِی بَرٍّ أَمْ فِی بَحْرٍ وَ عَلَى یَدَیْ مَنْ وَ مِنْ قِبَلِ مَنْ وَ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ عِلْمَهُ عِنْدَكَ وَ أَسْبَابَهُ بِیَدِكَ وَ أَنْتَ الَّذِی تَقْسِمُهُ بِلُطْفِكَ وَ تُسَبِّبُهُ بِرَحْمَتِكَ اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْ یَا رَبِّ رِزْقَكَ لِی وَاسِعا وَ مَطْلَبَهُ سَهْلا وَ مَأْخَذَهُ قَرِیبا وَ لا تُعَنِّنِی بِطَلَبِ مَا لَمْ تُقَدِّرْ لِی فِیهِ رِزْقا فَإِنَّكَ غَنِیٌّ عَنْ عَذَابِی [عَنَائِی‏] وَ أَنَا فَقِیرٌ إِلَى رَحْمَتِكَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ جُدْ عَلَى عَبْدِكَ بِفَضْلِكَ إِنَّكَ ذُو فَضْلٍ عَظِیمٍ

دعای 45 صحیفه سجادیه:

اَللَّهُمَّ یا مَنْ لایَرْغَبُ فِى‏الْجَزآءِ، وَ یا مَنْ لایَنْدَمُ عَلَى الْعَطآءِ، 
خدایا، ای کسی كه در برابر احسان به بندگان پاداش نمی خواهد، و از عطا و بخشش پشیمان نمى‏گردد، 
وَ یا مَنْ لایُكافِئُ عَبْدَهُ عَلَى‏السَّوآءِ، مِنَّتُكَ ابْتِدآءٌ، وَعَفْوُكَ تَفَضُّلٌ،
اى كسى كه مزد بنده خود را بیش از عمل او مى‏دهد، نعمتت بى استحقاق به بندگان رسد، و عفوت تفضل است،

وَ عُقُوبَتُكَ عَدْلٌ، وَ قَضآؤُكَ خِیَرَةٌ. اِنْ اَعْطَیْتَ لَمْ تَشُبْ عَطآئَكَ بِمَنٍّ،
و مجازاتت عدالت، و قضایت عین خیر است. اگر بخشش كنى عطایت را به منّت آلوده نمی كنى، 
وَ اِنْ مَنَعْتَ لَمْ یَكُنْ مَنْعُكَ تَعَدِّیاً، 
و اگر منع كنى از باب ستم نیست، 
تَشْكُرُ مَنْ شَكَرَكَ وَ اَنْتَ اَلْهَمْتَهُ شُكْرَكَ، وَ تُكافِئُ مَنْ حَمِدَكَ وَ اَنْتَ عَلَّمْتَهُ حَمْدَكَ، ...
آن‏كه تو را شكر كند را شكر می كنى، در صورتى كه خودت آن شكر را به او الهام فرمودى، و به هر كه تو را بستاید پاداش مى‏دهى و در حالی که آن ستایش را خودت به او تعلیم دادی ...
و قلت: ((اُدْعُونى اَسْتَجِبْ لَكُمْ، اِنَّ الَّذینَ یَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتى سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرینَ)). :و گفتی((مرا بخوانید تا شما را اجابت كنم، آنان كه از عبادت من (دعا كردن) تكبّر ورزند به زودى خوار و ذلیل وارد جهنم مى‏شوند».
فَسَمَّیْتَ دُعآئَكَ عِبادَةً، وَ تَرْكَهُ اسْتِكْباراً،
پس نیایش و دعایت را عبادت، و تركش را   كبر و خودخواهى نامیدى،

وَ تَوَعَّدْتَ عَلى‏ تَرْكِهِ دُخُولَ جَهَنَّمَ داخِرینَ
و بر ترك دعا به دخول دوزخ با ذلت و خوارى تهدید فرمودى
فَذَكَرُوكَ بِمَنِّكَ، وَ شَكَرُوكَ بِفَضْلِكَ، وَ دَعَوْكَ بِاَمْرِكَ، 
بدین سبب بندگان واقعى به نعمتت تو را یاد كردند، و به بخششت شكر آوردند، و به فرمانت به دعا برخاستند، 
وَ تَصَدَّقُوا لَكَ طَلَباً لِمَزیدِكَ، وَ فیها كانَتْ نَجاتُهُمْ مِنْ غَضَبِكَ، وَ فَوْزُهُمْ بِرِضاكَ.
و به خاطر گرفتن عطاى افزونت صدقه دادند، و آن، راه آزادى شان از خشمت و دستیابى به رضایتت بود. 

 





نوع مطلب : انسان، 
برچسب ها : شکر، نعمت، غذا، عشق، ارزش معنوی، قرآن، صحیفه سجادیه،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 8 آبان 1392 :: نویسنده : صادق ابراهیمی

    شاید درمورد بخشیدن و استغفار کردن برای دیگران، ایراد وارد شود که پس عدالت چه می شود؟ من که از حق خودم می گذرم، وقتی به ظلم فردی به دیگری می نگرم، با تعمیم روش خودم، بین عدالت و گذشت به تناقض می خورم، ولی یک دلیل برای کار خودم دارم: ((انداختن زمان انتقام به قیامت، دل را از کینه آزاد نمی کند، فکر را از مشغله بیرون نمی آورد، و وارستگی کامل را ناممکن می سازد زیرا، فقط دوستی ها ما را به دنیا وصل نمی کند، بلکه کینه ی نابخشودنی هم نمی گذارد در وسعت دیدتان، فقط خدا جای بگیرد زیرا، باید از غیر او آسوده شوید، چه لذتش و چه ناراحتی اش. تا از هرچه غیر اوست آسوده نشوید، نمی توانید تنها به او بپردازید- وَاذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ وَتَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلًا: و نام پروردگار خود را یاد كن و تنها به او بپرداز- مزمل، 8))

    البته وقتی به این ماجرا ساده بنگری، می گویی که: ((ضرر است؛ زیرا بدی کرده اند و می توانستم در آن دنیا چیزی از آنها در عوضش بگیرم، ولی من بخشیده ام)) اما با تعمق بیشتر متوجه می شوید که: ((چیزی را داده ام و چیزی را بدست آورده ام. از انتقام گذشته ام (در اصل از خودم گذشته ام) و خدا را بدست آورده ام.)) این، پشت صحنه ی تمام معاملات ما در دنیاست: ((از خود گذشتن و خدا را بدست آوردن))





نوع مطلب :
برچسب ها : گذشت، عدل، تناقض، استغفار، وارستگی، تبتل، خدا،
لینک های مرتبط :


     عشق با جبر قابل جمع شدن نیست. خلقت انسان با عشق آغاز شد و او باید اختیار داشته باشد (بحث مفصلش در نوشته ی "از شبنم عشق خاک آدم گل شد" بخوانید) باید عقب نشینی کرد. یک موجود را واقعاً مختار کرد؛ اما چگونه اش را نمی دانیم (خدا، خودش را که فریب نمی دهد تا به ظاهر اختیار بدهد ولی در واقع، اجبار باشد) این پروژه از یک آزمایش کوچک شروع می شود؛ فقط می گوییم ((به این درخت نزدیک نشو)). تا به حال فکر کرده اید که چرا چنین دستوری داده شد؟ از همان اول، بحث آزمایش مطرح بود؛ چه قبل از هبوط و چه بعد از هبوط. می خواهم جلوتر بروم و بگویم که حتی در آخرت هم اختیار وجود دارد. اصلا وقتی تمام ساختمان انسان بر روی اختیار و اراده اش سوار شده، چگونه می توان نقطه ی شروعش را گرفت و گفت که هنوز انسان است.می توان ساختمان را تخریب کرد و روی پی آن، ساختمان جدیدی ساخت ولی نمی توان پی را برداشت و پی جدیدی قرار داد.





نوع مطلب : انسان، 
برچسب ها : اختیار، انسان، فلسفه، عشق، جبر، هبوط، آخرت،
لینک های مرتبط :


جمعه 29 شهریور 1392 :: نویسنده : صادق ابراهیمی

مضیقه

     مضیقه هایی هست که بینی انسان را به خاک می مالد؛ انسان را به تپ و تاپ وامیدارد. برای کسی که در این مضیقه است، دیگر آخر دنیاست. چیزهایی که در مدت درازی جمع کرده ای، به یک باره بی اثر می شود و تو، تنهای تنها ((وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَى كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَتَرَكْتُم مَّا خَوَّلْنَاكُمْ وَرَاء ظُهُورِكُمْ: و تنها به سوى ما آمده‏اید، همان گونه كه شما را نخستین بار آفریدیم  و آنچه را که به شما عطا كرده بودیم پشت‏سر خود نهاده‏اید.)) انعام، 94. ((وَلَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَى دُونَ الْعَذَابِ الْأَكْبَرِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ: و قطعا غیر از آن عذاب بزرگتر از عذاب این دنیا [نیز] به آنان مى‏چشانیم امید كه آنها [به خدا] بازگردند)) سجده، 21. دیگر وقت تضرع و زاری است: ((خدایا، به هر طرف که می روم بن بست است. دیوارهای بلند، مرا محاصره کرده اند و هر لحظه تنگ تر می شوند. تمام قدرت های مجازی، پشتوانه شان را برای کمکِ به من از دست داده اند و مصداق آشکارِ ((مَا لَكُم مِّن دُونِ اللَّهِ مِن وَلِیٍّ وَلَا نَصِیرٍ)) شده ام. دستم را دراز می کنم و می دانم که می بینی. بنده ات تو را می خواند؛ من بنده ی تو ام، غریبه نیستم. بنده ات را به خودت می سپارم؛ نا امیدم نکن، ای آنکه خودت را رب العالمین نام نهادی)) و اینگونه است که انسان، از سختیِ مشکل، شیرینیِ ارتباط را حس می کند و خدا هم آزادش می کند.

     نکته ی داستان آهنگر پائولو کوئیلو در این است که انسان، زیر این سختی ها، همان  شکلی می شود که خدا می خواهد؛ همانگونه که امام علی(ع) می فرمایند: ((فاجعلنی کما تحب)) و یا ع.ص می گوید: ((خدا از بالا می داند که دمل کجاست؛ همانجا را فشار می دهد))

     همه به تضرع کشیده خواهند شد ((كُلٌّ أَتَوْهُ دَاخِرِینَ: و جملگى با زبونى رو به سوى او آورند)) نمل، 87. من به خودی خود، هلاک شدنی ام: ((وَإِن مِّنكُمْ إِلَّا وَارِدُهَا)) مریم، 71.    





نوع مطلب :
برچسب ها : مشکلات، مضیقه، خیر و شر، پائولو کوئیلو، قرآن، تضرع، ارتباط با خدا،
لینک های مرتبط :


   ((تو داور اشتباه مردم نیستی؛ از اشتباه آنها درس بگیر که خودت آن اشتباه را نکنی.)) شده است که وقتی کسی تنهاست، از در محبت من را به پیش خود بخواند، اما سرش که شلوغ شد، به موجودی کاملا بی تفاوت تبدیل شود، گویا که من نیستم2. این تلنگری می شود برای من تا یاد رفتار خودم با خدا بیفتم آن هنگام که خودم او را می خوانم و آن مهربان، جواب می دهد ولی من ناگهان بی هیچ دلیلی از او بر می گردم ولی هر بار که دوباره به سویش توبه می کنم، او را توابا رحیما می یابم ((لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا: قطعا خدا را توبه پذیر و مهربان می یافتند.)) نساء، 64. ((خدا! من هم می خوام عین تو باشم. هر کی بعد از نامردی، دوباره به من رو آورد، خودمو بزنم به فراموشی. من از تو یاد گرفتم.))
___________________________________

1-    2- مانند زمانی است که کسی از تو سوالی بپرسد ولی وسط جواب، حرفت را قطع کند و با کس دیگری مشغول شود. این می شود ((مورد بی احترامی قرار گرفتن اجباری))؛ اگر جوابش را ندهی، بی اخلاقی کرده ای و اگر هم جوابش را بدهی، او بی احترامی می کند. ما هم همین کار را با خدا می کنیم: وقتی کارمان گیر است، به خاک می افتیم و درخواست می کنیم؛ اگر اجابت نکند _بی تعارف_ کلی بد بارش می کنیم؛ اگر هم اجابت کند، ماییم که از او برمی گردیم تا ((لِیَكْفُرُوا بِمَا آتَیْنَاهُمْ وَلِیَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ: تا آنچه را که به آنها دادیم شکر نکنند ولی استفاده کنند؛ پس به زودی خواهند دانست.)) عنکبوت، 66. بزرگواری اش را ببینید که او می داند که بعدا چه رفتاری با او خواهیم داشت ولی اجابت می کند. اگر ما مانند او علم داشتیم، قطعا دعای بنده ی عهدشکن فراموش کار را اجابت نمی کردیم.





نوع مطلب :
برچسب ها : رفتار با خدا، خدا، رفتار، بی احترامی، توبه، غفران،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 28 مرداد 1392 :: نویسنده : صادق ابراهیمی

     چقدر برایم راحت شده است، بخشیدن دیگران. چقدر راحت شده است، هروقت از دیگری ضربه خوردم آرزوی عمیق خوشبختی برایش داشته باشم، هم در دنیا و هم در آخرت. خودم را کشته ام ((موتوا قَبلَ أن تَموتوا)). ((خرقه ی تسلیم اندر کردنم / بر من آسان کرد سیلی خوردنم)) مولانا. ((با انتقام از آنها، چیزی برای من فرق نمی کند، این است که هیچ میلی به انتقام ندارم)). چقدر راحت سلام می کنم و جواب نمی شنوم و می خواهم خدا ببخشدش و مقام اخروی اش بالا رود؛ من حسود نیستم (مگر استغفار کردن برای دیگران جز این است؟)؛ دنبال چیز دیگری ام؛ یک بار دیگر در نور گرم و مهربانت، احساس کنم در آغوش بینهایت هستم و پاهایم بسیار بالایند، در حالی که جای پای محکمی دارم؛ با کسی هم کاری ندارم. من این حالت صبر را می گویم در حالی که سخت در عجبم. مدت ها به دنبال کلیدش گشتم؛ اکنون در خانه ام ولی نمی دانم کلید کجا بود تا دیگران را هم به داخل خانه راهنمایی کنم. کار اشک بود، کار خضوع بود، کار بندگی بود، کار خردشدن بود. به قول مرحوم ع.ص، خدا از بالا می داند دمل کجاست و دستش را همان جا فشار می دهد! همچنین این صبر را از زیاد بودن با بچه ها یاد گرفتم. لجبازی ها، غرورها و دلخوری های بزرگ ها، خیلی شبیه همان رفتار بچه ها است و اصلا ریشه ی این رفتارها در بزرگی، در بچگی است. شاید رفتار اصیل و مستقیم برخواسته از دل انسان ها، رفتار بچگی است. فقط در آن زمان انسان نمی تواند خود را با عقل بپوشاند ولی کم کم این توان را پیدا می کند.





نوع مطلب : انسان، 
برچسب ها : گذشت، عفو، استغفار، صبر،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 24 مرداد 1392 :: نویسنده : صادق ابراهیمی

    ((کسی که اشتباه نکرده بردبار نیست.)) رسول اکرم (ص). همه ی بدی های مردم به خاطر جهالتشان است؛ حال تویی که بعد از جهل علم یافته ای، باید خدا را شکر کنی و آن ها را به خاطر این نعمتی که بیشتر داری، سرزنش نکنی.





نوع مطلب : انسان، 
برچسب ها : گذشت، عفو، اخلاق، پیامبر، بردباری، صبر، کنترل خشم،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 21 مرداد 1392 :: نویسنده : صادق ابراهیمی

    ((اللَّهُ یَجْتَبِی إِلَیْهِ مَن یَشَاءُ وَیَهْدِی إِلَیْهِ مَن یُنِیبُ: خدا هر كه را بخواهد به سوى خود برمى‏گزیند و هر كه را كه از در توبه درآید به سوى خود راه مى‏نماید)) شوری، 13. این آیه هر دو نوع پیمودن مسیر، یعنی مجذوب سالک و سالک مجذوب دیده می شود. گاهی خدا فردی را انتخاب می کند تا به خود برساند؛ ابتدا او را مجذوب می کند. اما چگونه؟ راه های مختلفی دارد. گاهی یک ملاقات این کار را می کند. به قول دکتر علی شریعتی در کتاب ((کویر)): ((تنها نعمتی را که برای تو در مسیر این راهی که عمر نام دارد آرزو می کنم، تصادف با یکی دو روح خارق العاده، با یکی دو دل بزرگ، با یکی دو فهم عظیم و خوب و زیبا است.)) این ملاقات، کم کاری های تو را به یادت می آورد، به تو ثابت می کند که خوب بودن و متعالی بودن غیر ممکن نیست. شاید این همان معنی ((شهید)) است که در قرآن زیاد آمده است. کسانی که خدا در قیامت به عنوان شهید برای دیگر مردم قرار می دهد و می گوید: ((شرایط یوسف از تو سخت تر بود پس بهانه نیاور)) اما سالک مجذوب -که تعدادشان بیشتر است- چه؟ در مورد آنها می توان این حدیث قدسی را یادآور شد که: ((هر کس یک وجب به سوی من آید یک گام به سوی اوخواهم رفت و هرکس گامی به سوی من آید، دو گام به سویش برخواهم داشت و هر کس آهسته به سویم آید، شتابان به جانبش خواهم رفت.)) گاهی از ابتدا مجذوب نیستید، بلکه راه را به تو نشان می دهند و می گویند که پایان این راه رستگاری است؛ این جا تو بر کسانی که از تو جلوتر هستند و به راستی شان اعتماد داری اقتدا می کنی: ((أُوْلَئِكَ الَّذِینَ هَدَى اللّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ: آنها کسانی اند که خدا هدایتشان کرد. پس به هدایتشان اقتدا کن.)) انعام، 90. با یک گام، خدا 10 گام برمی دارد. پیش می روی، پیش رفتن را حس می کنی و اعتمادت بیشتر می شود. دستاوردها را می بینی و به بیشترش طمع می ورزی و جاذبه های معنوی بر تو تاثیر گذاشته و تو را می کشند (مجذوب می شوی).





نوع مطلب : انسان، 
برچسب ها : اصطلاحات عرفانی، سالک مجذوب، مجذوب سالک، عرفان، دکتر شریعتی،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 16 مرداد 1392 :: نویسنده : صادق ابراهیمی

    ((خدا! رضایت تو برایم شده است هدف مطلوب؛ چگونه شکرت کنم؟)) از این جمله تعجب نکنید، زیرا مطمئن هستم که شما تا این نقطه از زندگی، برای رضایت دیگران، کم خودتان را به زحمت نینداخته اید. بله، رضایت مردم واقعا برای شما هدف مطلوب است؛ چرا خدا نیست؟ زیرا ما خدا را  حتی در سطح انسان ها هم نمی دانیم، در حالی که: خدا هم می بیند، خدا هم آگاهی دارد، خدا هم یک ((نفر)) است.





نوع مطلب : انسان، 
برچسب ها : مقام رضا، هدف، رضایت خدا، عرفان،
لینک های مرتبط :


    وقتی می گویند خدا،  یاد مخلوقی خیلی خیلی بزرگ و پرقدرت می افتیم؛ هنوز فرق خالق و مخلوق را ندانسته ایم.   توضیح: 1 – همه می دانند که مخلوق, حتی از خودش هم آگاهی کاملی ندارد  ( نه آتش آگه است او هست سوزان  /  نه آب آگه که هست از جان فروزان ) نظامی . ولی خالق از تمام ابعاد وجودی مخلوقش آگاهی دارد  (ز یزدان دان نه از ارکان که کوته دیدگی باشد  /  که خطی کز خرد خیزد تو آن را از بنان بینی) سنایی.  2- خدایی که قابل اتکا و اطمینان نباشد، عملا فرقی با مخلوق ندارد؛ در حالی که مخلوق در تمام جوانب وجودی اش متکی به خالق خود است. 3- ما در ذهنمان، یک مخلوق را خیلی خیلی بزرگ و پرقدرت کرده ایم و اسمش را خدا گذاشته ایم در حالی که از یک رابطه ی بسیار عمیق و یک وابستگی بسیار شدید همیشگی به نام خالقیت و مخلوقیت غافل مانده ایم.  4- مخلوق و بنده, تسلیم امر خالق و پرورنده است و در مقابل او که از هر جانب به او احاطه دارد سرکشی نمی کند. امر, امرِ اوست. مخلوق، نه در بودنش اختیار دارد و نه در نبودنش (نه بخود آمدم اینجا، که به خود بازروم / آنکه آورد مرا، باز برد تا وطنم) مولوی ((وَرَبُّكَ یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ وَیَخْتَارُ مَا كَانَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَتَعَالَى عَمَّا یُشْرِكُونَ: و پروردگار تو هر چه را بخواهد مى‏آفریند و برمى‏گزیند و آنان اختیارى ندارند منزه است‏خدا و از آنچه [با او] شریك مى‏گردانند برتر است.)) قصص، 68. .5- من شک را ترجیح می دهم به ایمان به خدای ناقص.





نوع مطلب : انسان، 
برچسب ها : خدا، ذهن، مخلوق، خالق، تسلیم، اختیار، توکل،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 7 مرداد 1392 :: نویسنده : صادق ابراهیمی

ü       Text Box: فرضیه هااحتمال , بر روی یک سری پیش زمینه هایی رخ می نماید. در یک سری شرایط خاص و وجود قوانینی ثابت می توانیم حرف از احتمال بزنیم. آن قوانین ثابتی که قبل از احتمال وجود داشته اند، ما را به نظمِ مبرای از گمانِ احتمال و تصادف رهنمون میشود. بدون تقدیرهای الهی، حتی بحث احتمال و اتفاق هم مطرح نمی شد.

    جان هاتون در کتاب ((در جستجوی خدا))  پس از مثالهایی که از نظم عجیب پدیده ی مهبانگ ((بیگ بنگ)) می زند _از جمله  اینکه آنتروپی جهان اولیه، باید در حد 1 در 10 به توانِ 10123، میزان می بود تا دنیا ادامه پیدا می کرد؛ این عدد غیر قابل تصور است. یا مثلا اگر چگالی زمان شروع مهبانگ به اندازه ی 1 در 1060 کمتر یا بیشتر می بود، دنیا برای حیاتی که ما می شناسیم نامناسب بود. همچنین است ماجرای تولید عنصر کربن که در صورت نبودنش، حیات شکل نمی گرفت_ نکته های جالبی را گوشزد می کند که به زبان خودم  اینگونه می شود که ما می توانیم این تنظیم های شگفت را به عنوان یک تصادف در نظر بگیریم و همچنین می توانیم این تنظیم ها را، در ذات دنیا تعبیه شده ببینیم. مثالی که خودش می زند این است که : ((من هرکجای انگلیس که باشم، هر وقت رادیوی ماشینم را روشن می کنم، روی برنامه ی موسیقی FM کلاسک تنظیم شده است، گرچه فرکانس مناسب از یک مکان به مکان دیگر فرق می کند. این ممکن بود به نظر من، یک انطباق جالب باشد اگر درک نمی کردم که رادیوی ماشینم، یک برنامه ریزی هوشمندانه دارد که خود بخود روی قویترین علامتی که می توان آن برنامه را یافت، تنظیم می شود؛ زیرا وسیله ی تنظیم ظریف در داخل رادیو تعبیه شده است.)) او در ادامه خاطر نشان می کند که اگر ((نظریه ی همه چیز)) که بسیاری از کیهان شناسان به دنبال آن اند یافت شود، ممکن است کشف کنیم که بعضی از این انطباق های مهم، در حقیقت بصورت عمقی تری در درون سیستم دنیا تعبیه شده اند و تصادف نیستند و این، نه تنها از اهمیت این تنظیم ها نمی کاهد، بلکه بر  آن می افزاید و ما را بیشتر به خدا نزدیک می کند.





نوع مطلب : جهان، 
برچسب ها : برهان نظم، احتمال، خلقت، انفجار بزرگ، بیگ بنگ، تصادف، تقدیر،
لینک های مرتبط :


     طرف مقابل نداشته باشید. شهوت چیزیست که به صورت مجزا در فکر نمی تواند که بیاید. همیشه یک نفر خاص تا مدت ها فکرتان را مشغول می کند تا زمانی که این جایگاه به دیگری برسد. علم زمین شناسی در جایی که زمین نیست (حالا فرض کنید تو ایستگاه فضایی!) دیگر موضوعی ندارد.




نوع مطلب : انسان، 
برچسب ها : شهوت، غریزه ی جنسی، کنترل شهوت، کنترل غریزه جنسی، کنترل فکر،
لینک های مرتبط :


سلفی ها که شیعیان  را به علت واسطه ی فیض دانستن معصومین مشرک می دانند، احتمالا تک تک فرشتگانی را که  به حضرت آدم سجده کردند را هم مشرک می دانند و به جان آنها نیز طمع دارند تا به بهشت بروند! اصلا خود خدا هم با این دستورش دچار شرک شد و باید بازخواست شود! لفظ دقیق خدا در مورد خلقت انسان در قرآن ((إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً)) بقره، 30. است و خلیفه یعنی نماینده یعنی واسطه.
 




نوع مطلب : انسان، 
برچسب ها : شیغه، ائمه، سلفی، تکفیری، خلیفه، واسطه فیض، مشرک،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 31 تیر 1392 :: نویسنده : صادق ابراهیمی

ü    می گویند : ((من با پذیرش خدا و تکیه  بر او، عملا ضعف خود را نشان داده ام . نه , خودم می گردم و یک راه دیگر پیدا می کنم تا متکی به خودم باشم.)) این هم یکی از نمودهای پنهانِ غرور است که عامل ایمان نیاوردن فرعون، با وجود علم به درستی سخن حضرت موسی (ع) بود. انسان نباید بخاطر تکیه ی بر خدا، خجالت بکشد و احساس گناه کند. یکی دیگر می گفت : ((دین برای انسان های ضعیف است.)) چند وقت بعد،  ضعفش را دیدم و خودش اعتراف کرد. 



ادامه مطلب


نوع مطلب : انسان، 
برچسب ها : کفر، غرور، فرعون، حضرت موسی (ع)،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 10 )    ...   5   6   7   8   9   10   
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : صادق ابراهیمی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

نیت کنید و اشاره فرمایید