تا به حال اینگونه در مورد خدا نخوانده اید
چهارشنبه 27 دی 1396 :: نویسنده : صادق ابراهیمی
اولین باری که سوار هواپیما شدم مثل این بود که از نگاه دو بعدی ام به زندگی (که حداکثر تا ارتفاع 20 متری زمین محدود بود) بیرون آمدم و در جهانی سه بعدی و عمیق متولد شدم. هر 20 متر که بالاتر می رفتم یک دنیای دیگر به اندازه دنیای ما انسان ها در آن جا می شد. آن پایینی های ساده اندیش را بگو که چون چشمانشان فقط در افق می چرخد و دیدشان محدود به سطح زمین است و فکر می کنند عالم فقط همان سطح زمین است و طبیعتا خودشان هم مالک آن اند!






نوع مطلب :
برچسب ها : دنیا، سطح زمین، محدودیت، دل مشغولی، آسمان، زندگی،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 29 آذر 1394 :: نویسنده : صادق ابراهیمی




نوع مطلب :
برچسب ها : غرور، مقام، قدرت، امیرالمومنین، حضرت سلیمان (ع)، دنیا، آزمایش،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 10 فروردین 1393 :: نویسنده : صادق ابراهیمی

    چیزی که به خوبی تجربه کردم این بود که خدا _جز با شرایط خاصی_ با مومنان و دوستدارانش تعارف ندارد. خدا را شکر، که تعارف ندارد، در غیر این صورت هیچگاه از این دنیا عبور نمی کردیم و به بالاترها و آخرت نمی رسیدیم چون در آن صورت همیشه اظهار دوستی مان با خدا، بهانه ای برای بدست آوردن متاع زودگذر دنیایی می بود!





نوع مطلب :
برچسب ها : دنیا، خدا، رفتار، مومنان، مشکلات، عبور، آخرت،
لینک های مرتبط :



     حالتی را تعریف می کنم که قبل از چند نمازم بر من گذشت و باعث شد که آن نمازها را کاملا خالصانه  خوانم.

     برای هدایت دیگران زیاد تلاش می کردم و نیت اصلی ام آسمانی بود ولی همیشه ناچارا کمی زمینی هم می شد! به حرم رفتیم؛ از صدا زدنِ مردم و نشنیدنشان خسته شده بودم. خواستم دو رکعت نماز مستحب بخوانم؛ من کسی بودم که جواب بزرگترین سوالاتم را با شهود دریافته بودم؛ در نیت نماز این جمله به ذهنم آمد: ((گویا این راه، فقط برای توست. یکه تازی کن)).    ((تا وقتی امیدی هست و دیگران را در کنار خودت می بینی، ناچارا قسمتی از وسعت دید تو را اشغال می کنند؛ ولی وقتی دیگر امیدی نیست، وقتی می بینی که کسی کنار و پیش رویت نیست، چشم تو به منبع فیض است، میدان، میدانِ توست؛ فیض را طلب کن))

     بعد از رفع شدن سریع مضیغه ای که در آن گرفتار آمده بودم: ((خَرَم از پل رد شده؛ آزاد و رها؛ با پشتِ پل مونده ها کاری ندارم. اخلاصِ الان آسون تر از آب خوردنه؛ باورم نمیشه)) ((کاری به کار غیر ندارم که عاقبت *** مرحم نهاد نام تو بر زخم کاری ام)) قیصر امین پور. یه همچین احساسی رو روزهای اول بعد از دست یابیم به یقین هم داشتم: ((محبوب من تو بودی که بهت رسیدم و الان کنارمی)) فقط داشتم به اون نگاه می کردم؛ مثل اینکه فرض کنید مسیر درازتون تا مقصد، خم شده و مقصد جلوی پاتونه؛ با بقیه ی مسیر که دیگه کاری ندارین!





نوع مطلب :
برچسب ها : اخلاص، قره عین، اوج، مضیغه، انتها، خدا، دنیا،
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : صادق ابراهیمی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

نیت کنید و اشاره فرمایید

 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic