تا به حال اینگونه در مورد خدا نخوانده اید

من صبر را از زیاد بودن با بچه ها یاد گرفتم. لجبازی ها، غرورها و دلخوری های بزرگ ها، خیلی شبیه همان رفتار بچه ها است و اصلا ریشه ی این رفتارها در بزرگی، در همان بچگی است. شاید رفتار اصیل و مستقیم برخواسته از دل انسان ها، رفتار بچگی است. فقط در آن زمان انسان نمی تواند خود را با عقل بپوشاند ولی کم کم این توان را پیدا می کند و مانند پیاز لایه لایه خود را می پوشاند.

     ((لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا عَن طَبَقٍ: قطعا از حالى به حالى برخواهید نشست.)) انشقاق، 19؛ پذیرفته ام این حالات مختلف را. چقدر راحت شده است که هر وقت کسی حوصله نداشت، مرا براند و وقتی حوصله داشت، بیاید به پیشم و من بپذیرمش ((لَئِن بَسَطتَ إِلَیَّ یَدَكَ لِتَقْتُلَنِی مَا أَنَاْ بِبَاسِطٍ یَدِیَ إِلَیْكَ لَأَقْتُلَكَ إِنِّی أَخَافُ اللّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ: اگر تو دستت را به سوى من دراز كردی تا مرا بكشى من دستم را به سوى تو دراز نمى‏كنم تا تو را بكشم چرا كه من از خداوند پروردگار جهانیان مى‏ترسم.)) مائده، 28.





نوع مطلب :
برچسب ها : انسان، لایه لایه، روانشناسی، یچگی، عقل، رفتار،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 10 فروردین 1393 :: نویسنده : صادق ابراهیمی

    چیزی که به خوبی تجربه کردم این بود که خدا _جز با شرایط خاصی_ با مومنان و دوستدارانش تعارف ندارد. خدا را شکر، که تعارف ندارد، در غیر این صورت هیچگاه از این دنیا عبور نمی کردیم و به بالاترها و آخرت نمی رسیدیم چون در آن صورت همیشه اظهار دوستی مان با خدا، بهانه ای برای بدست آوردن متاع زودگذر دنیایی می بود!





نوع مطلب :
برچسب ها : دنیا، خدا، رفتار، مومنان، مشکلات، عبور، آخرت،
لینک های مرتبط :


   ((تو داور اشتباه مردم نیستی؛ از اشتباه آنها درس بگیر که خودت آن اشتباه را نکنی.)) شده است که وقتی کسی تنهاست، از در محبت من را به پیش خود بخواند، اما سرش که شلوغ شد، به موجودی کاملا بی تفاوت تبدیل شود، گویا که من نیستم2. این تلنگری می شود برای من تا یاد رفتار خودم با خدا بیفتم آن هنگام که خودم او را می خوانم و آن مهربان، جواب می دهد ولی من ناگهان بی هیچ دلیلی از او بر می گردم ولی هر بار که دوباره به سویش توبه می کنم، او را توابا رحیما می یابم ((لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا: قطعا خدا را توبه پذیر و مهربان می یافتند.)) نساء، 64. ((خدا! من هم می خوام عین تو باشم. هر کی بعد از نامردی، دوباره به من رو آورد، خودمو بزنم به فراموشی. من از تو یاد گرفتم.))
___________________________________

1-    2- مانند زمانی است که کسی از تو سوالی بپرسد ولی وسط جواب، حرفت را قطع کند و با کس دیگری مشغول شود. این می شود ((مورد بی احترامی قرار گرفتن اجباری))؛ اگر جوابش را ندهی، بی اخلاقی کرده ای و اگر هم جوابش را بدهی، او بی احترامی می کند. ما هم همین کار را با خدا می کنیم: وقتی کارمان گیر است، به خاک می افتیم و درخواست می کنیم؛ اگر اجابت نکند _بی تعارف_ کلی بد بارش می کنیم؛ اگر هم اجابت کند، ماییم که از او برمی گردیم تا ((لِیَكْفُرُوا بِمَا آتَیْنَاهُمْ وَلِیَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ: تا آنچه را که به آنها دادیم شکر نکنند ولی استفاده کنند؛ پس به زودی خواهند دانست.)) عنکبوت، 66. بزرگواری اش را ببینید که او می داند که بعدا چه رفتاری با او خواهیم داشت ولی اجابت می کند. اگر ما مانند او علم داشتیم، قطعا دعای بنده ی عهدشکن فراموش کار را اجابت نمی کردیم.





نوع مطلب :
برچسب ها : رفتار با خدا، خدا، رفتار، بی احترامی، توبه، غفران،
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : صادق ابراهیمی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

نیت کنید و اشاره فرمایید

 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic