تبلیغات
تا به حال اینگونه در مورد خدا نخوانده اید - مطالب ابر عشق
 
تا به حال اینگونه در مورد خدا نخوانده اید
پنجشنبه 6 آبان 1395 :: نویسنده : صادق ابراهیمی

خدا را شکر که پاییز فصل شروع کار است. خنکای پاییز، انرژی دهنده ای قوی به جسم و روح من است. بوی پاییز مرا در خاطرات سال ها گم می کند؛ بگونه ای که تاریخ و سالِ فعلی را فراموش می کنم. رنگ پاییز، رنگ عشق وعرفان است. خاموشی باغ پاییزی، زمینه ای برای بارش باران چشمان من است و می توانم در آن بدون توجه به حرف دیگران، دیوانه وار فریاد بزنم:

بشنو از نِی چون حکایت می کند*

از جدایی ها شکایت می کند

 

از نیستان تا مرا ببریده اند*

از نفیرم مرد و زن نالیده اند

 

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق*

تا بگویم شرح درد اشتیاق (مثنوی معنوی)

 

پاییز، بهار عارفان است. وعده گاهی ست از گذشته تاریخ برای گرد آمدنِ گروهی که شیعه نامیده شدند از سوی خدا، به دور جاذبه پدری که نردبام اتصال آسمان و زمین است: ((اَیْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَیْنَ الاَْرْضِ وَ السَّماءِ: کجاست نردبام اتصال آسمان و زمین؟)) دعای ندبه. ((فَقَدْ طالَ الصَّدى: که تشنگی طولانی شد))

 

امام صادق (ع) می فرمایند: ((خداوند اصحاب قائم ما را در یك لحظه مانند ابرهاى پراكنده فصل پاییز جمع مى كند.))

وَ ذَكِّرْهُم بِأَیَّىٰمِ ٱللَّهِ

 

#شرح_درد_اشتیاق

******
کانال راه رشد @rahroshd





نوع مطلب :
برچسب ها : پاییز، عرفان، عارفان، امام زمان، ظهور، عشق، اشتیاق،
لینک های مرتبط :


جمعه 10 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : صادق ابراهیمی

جاذبه محبت به آسمان حتی جسم را هم به حرکت در می آورد، معراج این را ثابت کرد.





نوع مطلب :
برچسب ها : عشق، مولوی، صورت، تصویر، معراج، طی الارض،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 5 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : صادق ابراهیمی
((وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَى كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَتَرَكْتُم مَّا خَوَّلْنَاكُمْ وَرَاءَ ظُهُورِكُمْ: و همانا تنها نزد ما آمدید همانگونه که اولین بار آفریدیمتان و هرچه را که بارتان کرده بودیم پشت سر خود ترک کردید)) انعام، 94. وقتی در آن دنیا در مقابل خدا عرضه می شوی همه ی اموال، اولاد و القابی که در این دنیا خود خدا بارت کرده بود را در پشت سر، رها کرده ای. آنجا وقتی خدا وزنت می کند فقط خودت را وزن می کند. تنها بحث سَر این است که تو(خود خودت) چقدر برای خدا می ارزی؟

((صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز  ***  بود که آن شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم
یکی از عقل می لافد یکی طامات می بافد  ***   بیا که این داوری ها را به پیش داور اندازیم)) حافظ

این که تو چقدر در چشم خدا می ارزی به این مربوط است که خدا (خود خودش) چقدر در قلب تو می ارزد. ادعای عشق باید راست و خالص باشد. بازی نیست که ریا می کنی.

((صنعت مکن که هر که محبت نه راست باخت   ***   عشقش به روی دل در معنی فراز کرد)) حافظ
 
باید بدانی که تنها دوست همیشگی ات در دنیا و آخرت خداست. مجبوری رابطه ات را با او خوب و شیرین کنی. همانگونه که یوسف صدیق (ع) در پایان ماجرایش در قرآن و در آخرین جمله اینگونه با خدا صحبت می کند: ((أَنتَ وَلِیِّی فِی الدُّنُیَا وَالآخِرَةِ تَوَفَّنِی مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ : تو دوست منی در دنیا و آخرت. جانم را مسلمان بگیر و مرا به جمع شایستگان ملحق کن)) یوسف، 101





نوع مطلب :
برچسب ها : تقوی، وزن در روز قیامت، راست بازی، قرآن، یوسف، عشق،
لینک های مرتبط :


جمعه 9 بهمن 1394 :: نویسنده : صادق ابراهیمی
  ((فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ: پس بسوی خدا فرار کنید)) ذاریات، 50. از چه فرار می کنید به سمت خدا؟ زمانی که وارستگی در حال شکل گیری است. زمانی که از صمیمی ترین ها بی توجهی می بینید یا صمیمی ترین یکی یکی در حال خداحافظی با شما هستند؛ زمانی که دارید تنها می شوید، از تنهایی به سمت خدا فرار می کنید. زمانی که در وسعت دیدتان جز دو نفر نیست: خودتان و خدا، آن هم با یک فاصله ی طولانی، خود بخود عشق به او را حس می کنید، عشقی که بود ولی پوشیده بود و اکنون با رفتن حجاب ها از دل، خود را نمایان می سازد و شما تازه می فهمید که چنین حسی هم در وجودتان بوده ((با یکی عشق ورز از دل و جان)) هاتف اصفهانی. ((ای یکدله صد دله! «دل» یک دله کن ** مهر دگران را ز دل خود یله کن ** یکبار به اخلاص بیا درگه ما ** گر کام تو برنیامد، آنگه گله کن.)) مولوی.

((یا كَهْفى حینَ تُعْیینِى الْمَذاهِبُ وَتُسَلِّمُنىِ الاَْقارِبُ وَیَخْذُلُنى كُلُّ صاحِب ... یا كَنْزَ مَنْ لا كَنْزَ لَهُ: ای پناه من هنگامی که راه ها خسته ام کنند و نزدیکان مرا رها کنند و هر دوستی مرا خوار کند ... ای گنج کسی که گنجی ندارد.)) دعای مشلول.





نوع مطلب :
برچسب ها : عشق، وارستگی، حجاب دل، قرآن، دعا، مولوی،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 4 بهمن 1394 :: نویسنده : صادق ابراهیمی
((وَ لِرَبِّكَ فَاصْبِرْ: و بخاطر پروردگارت صبر کن)) مُدَّثِّر، 7.  این آیه آخرین مرحله ی ممکن است. خدا وقتی دید بنده اش برای عظمتش دستور او را اجرا نمی کند، وقتی دید بنده اش بخاطر بخشش و مهربانی اش به او عشق نمی ورزد (و بزرگترین نیاز یعنی نیاز دلش را به او ابراز نمی کند ولی به دیگران ابراز می کند)، وقتی دید وعده های بهشت و جهنم هم دیگر کارآیی ندارد دست به خواهش زد: ((بخاطر پروردگارت صبر کن)). شاید خیلی چیزها را ندانم ولی می دانم که خیلی برایش مهم هستم. اگر این مهم بودن و کرامتم را نزد او حس کنم هیچوقت ناراحتش نمی کنم. ((انسان در مرکز توجه اوست))




نوع مطلب :
برچسب ها : عشق، خدا، خواهش، قرآن، صبر، کرامت،
لینک های مرتبط :


شنبه 26 دی 1394 :: نویسنده : صادق ابراهیمی




نوع مطلب :
برچسب ها : عشق، خدا، تصویر، آفتاب مهربانی، قیصر امین پور، خورشید، آسمان،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 16 دی 1394 :: نویسنده : صادق ابراهیمی




نوع مطلب :
برچسب ها : عشق، خدا، حافظ، عکس، چشم، زلف،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 12 شهریور 1394 :: نویسنده : صادق ابراهیمی

((بیا تا برآریم دستی زدل  ***   که نتوان برآورد فردا زگِل

به فصل خزان در نبینی درخت  ***  که بی برگ ماند ز سرمای سخت

برآرد دعا دست های نیاز  ***   ز رحمت نگردد تهی دست باز)) سعدی

پیشاپیش آمدن پاییز رو تبریک میگم. ((پاییز بهار عارفان است))

((باغ بی برگی

خنده اش خونی ست اشک آمیز

جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن

پادشاه فصل ها پاییز)) مهدی اخوان ثالث





نوع مطلب :
برچسب ها : پاییز، عرفان، عارفان، عشق، رنگ عشق، سعدی، اخوان ثالث،
لینک های مرتبط :


((وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَى كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَتَرَكْتُم مَّا خَوَّلْنَاكُمْ وَرَاء ظُهُورِكُمْ: و همانا تنها نزد ما آمدید همانگونه که اولین بار آفریدیمتان و هرچه را که بارتان کرده بودیم پشت سر خود ترک کردید)) انعام، 94. وقتی در آن دنیا در مقابل خدا عرضه می شوی همه ی اموال، اولاد و القابی که در این دنیا خود خدا بارت کرده بود را پشت سرت ترک کرده ای و آنجا وقتی خدا وزنت می کند خودت را وزن می کند. تنها بحث سر این است که خودت (خود خودت) چقدر برای خدا می ارزی و آیا ارزش نگاه کردن1، سلام کردن2، هم کلام شدن2 و کمک کردن3 را داری یا نه.

((صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز  ***  بود که آن شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم

یکی از عقل می لافد یکی طامات می بافد  ***   بیا که این داوری ها را به پیش داور اندازیم)) حافظ

((صنعت مکن که هر که محبت نه راست باخت   ***   عشقش به روی دل در معنی فراز کرد)) حافظ

تجربه ی عشق در بهشت ممکن نبود. ما باید به زمین می آمدیم. زمینی که محنت بار است و آلوده ((به دریا زدن کار عشقِ فقط)).

به یاد زمانی باش که همه ی این ماجراها تمام شود ((إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ))4 و بساط دادگاه قیامت را هم جمع کنند و همان طور دور و برت خلوت و خلوت تر شود: تو مانده ای و یار و ابدیت   ...   : کاری بجز عشق بازی نمانده. باید برای آن روزها به اندازه ی کافی محبت ذخیره کرد؛ محبتی که حاصل تقواست؛ همانگونه که حضرت یوسف در پایان داستانش در قرآن به خدا میگوید: ((أَنتَ وَلِیِّی فِی الدُّنُیَا وَالآخِرَةِ تَوَفَّنِی مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ : تنها تو دوست منی در دنیا و آخرت. جانم را مسلمان بگیر و مرا به جمع شایستگان ملحق کن)) یوسف، 101. باید خون گریه کرد ((وَتَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَى : و توشه برگیرید و همانا بهترین توشه تقواست)) بقره، 197.

بدان که تنها دوست همیشگی ات در دنیا و آخرت خداست. مجبوری رابطه ات را با او خوب و شیرین کنی نه فقط در ظاهر. باید او را زندگی کنی و او را نفس بکشی.

---------------------------------------------

1- ((سَلَامٌ قَوْلًا مِن رَّبٍّ رَّحِیمٍ)) یس، 58.

2- ((وَلاَ یُكَلِّمُهُمُ اللّهُ وَلاَ یَنظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ)) آل عمران، 77.

3- ((وَلَیَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ)) حج، 40.

4- ((وَأَنذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ: و آنها را از روز حسرت هشدار بده. زمانی که کار تمام شود)) مریم، 39. وقتی می گوید هشدار بده از روز حسرت یعنی هشدارشان بده از حسرت بزرگ.





نوع مطلب :
برچسب ها : خدا، عشق، بهشت، زمین، تنهایی، ابدیت، تقوا،
لینک های مرتبط :


جمعه 22 اسفند 1393 :: نویسنده : صادق ابراهیمی

گویا زندگی ام رویا شده. خوابم کم شده ولی عملا همه ی زندگی ام شبیه خواب شده. روحم نیمه وصل است به بدنم. مانند زمانی که در استخر راه میروم، وزنم را کمتر حس می کنم. تخیلم به راحتی فعال می شود و به دنیا تهاجم می کند:

((ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم     ای بی خبر زلذت شرب مدام ما))

انگیزه ی تمام زندگی ام از عالم درونم است و انگیزه های بیرونی ام مرده اند. انرژی ام هر لحظه از عشق، به جسمم جاری می شود:

((من از تو راه برگشتی ندارم    به سمت تو سرازیرم همیشه))

احساس می کنم به هرچیزی که اراده کنم میرسم.





نوع مطلب :
برچسب ها : عشق، سرمستی، خلصه، تخیل، خواب، پیاله،
لینک های مرتبط :


جمعه 24 آبان 1392 :: نویسنده : صادق ابراهیمی

پیش زمینه های شُکر

   نعمت ها هم همانند بعضی هدیه ها علاوه بر ارزش مادی، ارزش معنوی هم دارند چون نشان دهنده محبتی هستند که هدیه دهنده به ما ابراز می کند. این ارزش معنوی را زمانی می فهمیم که به ما نشان می دهد او چقدر کار کرده تا آن هدیه را برای ما آماده کند. کاش به یاد می آوردیم که همین غذای روزانه ای که می خوریم از کجاها آمده و چه مسیر طولانی ای را طی کرده! یک بزرگوار در همه ی این مراحل اِعمال قدرت و نظارتِ مستقیم داشته؛ اگر به این نکته توجه کنیم به ذره ای از ارزش معنوی همین نعمتِ به ظاهر ساده پی می بریم. چرا گفتم ذره ای؟ چون ما کجا و شناخت تمامی این مسیر کجا! ((فَلْیَنظُرِ الْإِنسَانُ إِلَى طَعَامِهِ أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاء صَبًّا ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا فَأَنبَتْنَا فِیهَا حَبًّا وَعِنَبًا وَقَضْبًا وَزَیْتُونًا وَنَخْلًا وَحَدَائِقَ غُلْبًا وَفَاكِهَةً وَأَبًّا مَّتَاعًا لَّكُمْ وَلِأَنْعَامِكُمْ)) عبس، 24 تا 32. ((انظُرُواْ إِلِى ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَیَنْعِهِ: بنگرید به میوه ی آن چون ثمر دهد و به [طرز] رسیدنش))

   آیا شده است که در میهمانی یک فرد بزرگ، خودِ میزبان پارچ آب را بردارد و با لیوان به پیش شما بیاورد؟ آیا خجالت نمی کشید؟ ((تا می توانی هنگام غذا خوردن خجالت بکش؛ تو این توانایی را داری. حتی اگر این خجالت باعث شد که خوراکت کم شود اشکالی ندارد. نباید بی حیائی را تا آنجا کشاند که خدا از آسمان غذاهای لذیذ (من و سلوی) بفرستد و ما به خدا دستور چیزهای دیگری بدهیم))

   همچون عاشقی که برای بدست آوردن دل معشوق هدیه می برد الرحمن نیز به بندگان بخشش می کند و منتظر می نشیند تا خشنودی ما را ببیند: ((وَلَسَوْفَ یُعْطِیكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى)) ضحی، 5. به تکرارهای ((لَكُم)) در این آیات دقت کنید: ((وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَّكُمْ وَسَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِیَ فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَسَخَّرَ لَكُمُ الأَنْهَارَ وَسَخَّر لَكُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دَآئِبَینَ وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ وَآتَاكُم مِّن كُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَإِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا إِنَّ الإِنسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ: و از آسمان آبى فرستاد و به وسیله آن از میوه‏ها براى شما روزى بیرون آورد و كشتى را براى شما رام گردانید تا به فرمان او در دریا روان شود و رودها را براى شما مسخر كرد  و خورشید و ماه را كه پیوسته روانند براى شما رام گردانید و شب و روز را [نیز] مسخر شما ساخت و از هر چه از او خواستید به شما عطا كرد و اگر نعمت‏خدا را شماره كنید نمى‏توانید آن را به شمار درآورید قطعا انسان ستم‏پیشه ناسپاس است )) به عاشقی می ماند که هر لحظه جلوه و خودنمایی می کند تا محبوب دل سرد این بندگان شود. بگوید: ((من اینم. بنده ام! مرا ببین. دل به من ببند تا تو را بمانم. از من بخواه تا به تو بدهم. من همه چیز دارم. دوستت دارم (به چه زبانی باید بگوید). ناامید نباش که به خودم قسم من برای این نیافریدمت؛ آفریدمت تا لطفی کنم. در مورد من این سوء ظن را نداشته باش که ناامیدی بدترین گناهِ توست.))

اکنون تعقیب نماز مغرب را بخوانیم:

اللَّهُمَّ إِنَّهُ لَیْسَ لِی عِلْمٌ بِمَوْضِعِ رِزْقِی وَ إِنَّمَا أَطْلُبُهُ بِخَطَرَاتٍ تَخْطُرُ عَلَى قَلْبِی فَأَجُولُ فِی طَلَبِهِ الْبُلْدَانَ فَأَنَا فِیمَا أَنَا طَالِبٌ كَالْحَیْرَانِ لا أَدْرِی أَ فِی سَهْلٍ هُوَ أَمْ فِی جَبَلٍ أَمْ فِی أَرْضٍ أَمْ فِی سَمَاءٍ أَمْ فِی بَرٍّ أَمْ فِی بَحْرٍ وَ عَلَى یَدَیْ مَنْ وَ مِنْ قِبَلِ مَنْ وَ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ عِلْمَهُ عِنْدَكَ وَ أَسْبَابَهُ بِیَدِكَ وَ أَنْتَ الَّذِی تَقْسِمُهُ بِلُطْفِكَ وَ تُسَبِّبُهُ بِرَحْمَتِكَ اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْ یَا رَبِّ رِزْقَكَ لِی وَاسِعا وَ مَطْلَبَهُ سَهْلا وَ مَأْخَذَهُ قَرِیبا وَ لا تُعَنِّنِی بِطَلَبِ مَا لَمْ تُقَدِّرْ لِی فِیهِ رِزْقا فَإِنَّكَ غَنِیٌّ عَنْ عَذَابِی [عَنَائِی‏] وَ أَنَا فَقِیرٌ إِلَى رَحْمَتِكَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ جُدْ عَلَى عَبْدِكَ بِفَضْلِكَ إِنَّكَ ذُو فَضْلٍ عَظِیمٍ

دعای 45 صحیفه سجادیه:

اَللَّهُمَّ یا مَنْ لایَرْغَبُ فِى‏الْجَزآءِ، وَ یا مَنْ لایَنْدَمُ عَلَى الْعَطآءِ، 
خدایا، ای کسی كه در برابر احسان به بندگان پاداش نمی خواهد، و از عطا و بخشش پشیمان نمى‏گردد، 
وَ یا مَنْ لایُكافِئُ عَبْدَهُ عَلَى‏السَّوآءِ، مِنَّتُكَ ابْتِدآءٌ، وَعَفْوُكَ تَفَضُّلٌ،
اى كسى كه مزد بنده خود را بیش از عمل او مى‏دهد، نعمتت بى استحقاق به بندگان رسد، و عفوت تفضل است،

وَ عُقُوبَتُكَ عَدْلٌ، وَ قَضآؤُكَ خِیَرَةٌ. اِنْ اَعْطَیْتَ لَمْ تَشُبْ عَطآئَكَ بِمَنٍّ،
و مجازاتت عدالت، و قضایت عین خیر است. اگر بخشش كنى عطایت را به منّت آلوده نمی كنى، 
وَ اِنْ مَنَعْتَ لَمْ یَكُنْ مَنْعُكَ تَعَدِّیاً، 
و اگر منع كنى از باب ستم نیست، 
تَشْكُرُ مَنْ شَكَرَكَ وَ اَنْتَ اَلْهَمْتَهُ شُكْرَكَ، وَ تُكافِئُ مَنْ حَمِدَكَ وَ اَنْتَ عَلَّمْتَهُ حَمْدَكَ، ...
آن‏كه تو را شكر كند را شكر می كنى، در صورتى كه خودت آن شكر را به او الهام فرمودى، و به هر كه تو را بستاید پاداش مى‏دهى و در حالی که آن ستایش را خودت به او تعلیم دادی ...
و قلت: ((اُدْعُونى اَسْتَجِبْ لَكُمْ، اِنَّ الَّذینَ یَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتى سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرینَ)). :و گفتی((مرا بخوانید تا شما را اجابت كنم، آنان كه از عبادت من (دعا كردن) تكبّر ورزند به زودى خوار و ذلیل وارد جهنم مى‏شوند».
فَسَمَّیْتَ دُعآئَكَ عِبادَةً، وَ تَرْكَهُ اسْتِكْباراً،
پس نیایش و دعایت را عبادت، و تركش را   كبر و خودخواهى نامیدى،

وَ تَوَعَّدْتَ عَلى‏ تَرْكِهِ دُخُولَ جَهَنَّمَ داخِرینَ
و بر ترك دعا به دخول دوزخ با ذلت و خوارى تهدید فرمودى
فَذَكَرُوكَ بِمَنِّكَ، وَ شَكَرُوكَ بِفَضْلِكَ، وَ دَعَوْكَ بِاَمْرِكَ، 
بدین سبب بندگان واقعى به نعمتت تو را یاد كردند، و به بخششت شكر آوردند، و به فرمانت به دعا برخاستند، 
وَ تَصَدَّقُوا لَكَ طَلَباً لِمَزیدِكَ، وَ فیها كانَتْ نَجاتُهُمْ مِنْ غَضَبِكَ، وَ فَوْزُهُمْ بِرِضاكَ.
و به خاطر گرفتن عطاى افزونت صدقه دادند، و آن، راه آزادى شان از خشمت و دستیابى به رضایتت بود. 

 





نوع مطلب : انسان، 
برچسب ها : شکر، نعمت، غذا، عشق، ارزش معنوی، قرآن، صحیفه سجادیه،
لینک های مرتبط :


     عشق با جبر قابل جمع شدن نیست. خلقت انسان با عشق آغاز شد و او باید اختیار داشته باشد (بحث مفصلش در نوشته ی "از شبنم عشق خاک آدم گل شد" بخوانید) باید عقب نشینی کرد. یک موجود را واقعاً مختار کرد؛ اما چگونه اش را نمی دانیم (خدا، خودش را که فریب نمی دهد تا به ظاهر اختیار بدهد ولی در واقع، اجبار باشد) این پروژه از یک آزمایش کوچک شروع می شود؛ فقط می گوییم ((به این درخت نزدیک نشو)). تا به حال فکر کرده اید که چرا چنین دستوری داده شد؟ از همان اول، بحث آزمایش مطرح بود؛ چه قبل از هبوط و چه بعد از هبوط. می خواهم جلوتر بروم و بگویم که حتی در آخرت هم اختیار وجود دارد. اصلا وقتی تمام ساختمان انسان بر روی اختیار و اراده اش سوار شده، چگونه می توان نقطه ی شروعش را گرفت و گفت که هنوز انسان است.می توان ساختمان را تخریب کرد و روی پی آن، ساختمان جدیدی ساخت ولی نمی توان پی را برداشت و پی جدیدی قرار داد.





نوع مطلب : انسان، 
برچسب ها : اختیار، انسان، فلسفه، عشق، جبر، هبوط، آخرت،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 10 اسفند 1391 :: نویسنده : صادق ابراهیمی

  ~  اتوبوسرانی ماشینش خراب شد. اتوبوس را برد گوشه ی خیابان. از ماشین سر در نمی آورد. روی جدول نشست. ماند و ماند و ماند.

     به یک چیز یقین دارم. اینکه از در جا زدن خیلی بدم می آید. بخاطر دور ماندن از این احساس، مجبورم به راه بیفتم. یاد یگیرم؛ توان بگیرم؛ مشکلات را حل کنم؛ تا کجا؟ نمی دانم. اما یک نفر می داند ((وَ الله یَعلَمُ مُتَقَلُّبَكُم و مَثواكُم))محمد 19. به تدبیرش امیدوارم. راهی را خالق برایم تعیین کرده  می پیمایم.

     اما اگر به ادامه ی راه امیدی ندارم... (ادامه مطلب)



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : معنای زندگی، انگیزه، جاذبه ی حق، هدف زندگی، عشق، درجازدن، پیشرفت،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 8 اسفند 1391 :: نویسنده : صادق ابراهیمی

     خدا، خطاب به انسان می گوید: ((همه چیز را برای تو آفریدم و تو را برای خودم.))قسمت اولش را متوجه می شویم ولی برای درک قسمت دوم، از این حدیث قدسی کمک می گیریم: ((گنج پنهانی بودم؛ دوست داشتم شناخته شوم‚ پس موجودات را آفریدم تا شناخته شوم)). اگر انسان نبود چه کسی باید این گنج را می شناخت؟ تمام عوالم پایین و بالا، مزد انسان است در قبال کاری که برای خدا می کند: او را می شناسد و تحسین و ستایش می کند ((وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ: و جن و انس را نیافریدم جز براى آنكه مرا بپرستند)) ذاریات، 56. از نظر من، عقلانی است چه دلم بپذیرد و چه نپذیرد. لذت اگر در جایگاه هدف قرار بگیرد هیچکس نمی تواند آن را بپذیرد ولی وقتی همین لذت در جایگاه مناسب خود، یعنی به عنوان پاداش قرار گیرد، اتفاقا کاملا قابل پذیرش است، مخصوصا اگر لذت ابدی و بی درد و رنج باشد اتفاقا بسیار دل انگیز هم هست (( یُطَافُ عَلَیْهِم بِصِحَافٍ مِّن ذَهَبٍ وَأَكْوَابٍ وَفِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الْأَنفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْیُنُ وَأَنتُمْ فِیهَا خَالِدُونَ: سینیهایى از طلا و جام‏هایى در برابر آنان مى‏گردانند و در آنجا آنچه دلها آن را بخواهند و دیدگان را خوش آید [هست] و شما در آن جاودانید)) زخرف، 71.

     عشق چیزی نیست که ما به خدا وصل کرده باشیم. او واقعا عاشق است. من عشق پاک و مقدس او را، نه به عنوان توجیهی بعد از خلق، بلکه به صورت حقیقتی قبل از خلق درک کردم و به طور کامل، جوابم را گرفتم.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : معنای زندگی، هدف زندگی، علت آفرینش، غایت، عبودیت، لذت، عشق،
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : صادق ابراهیمی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

نیت کنید و اشاره فرمایید