تا به حال اینگونه در مورد خدا نخوانده اید


     حالتی را تعریف می کنم که قبل از چند نمازم بر من گذشت و باعث شد که آن نمازها را کاملا خالصانه  خوانم.

     برای هدایت دیگران زیاد تلاش می کردم و نیت اصلی ام آسمانی بود ولی همیشه ناچارا کمی زمینی هم می شد! به حرم رفتیم؛ از صدا زدنِ مردم و نشنیدنشان خسته شده بودم. خواستم دو رکعت نماز مستحب بخوانم؛ من کسی بودم که جواب بزرگترین سوالاتم را با شهود دریافته بودم؛ در نیت نماز این جمله به ذهنم آمد: ((گویا این راه، فقط برای توست. یکه تازی کن)).    ((تا وقتی امیدی هست و دیگران را در کنار خودت می بینی، ناچارا قسمتی از وسعت دید تو را اشغال می کنند؛ ولی وقتی دیگر امیدی نیست، وقتی می بینی که کسی کنار و پیش رویت نیست، چشم تو به منبع فیض است، میدان، میدانِ توست؛ فیض را طلب کن))

     بعد از رفع شدن سریع مضیغه ای که در آن گرفتار آمده بودم: ((خَرَم از پل رد شده؛ آزاد و رها؛ با پشتِ پل مونده ها کاری ندارم. اخلاصِ الان آسون تر از آب خوردنه؛ باورم نمیشه)) ((کاری به کار غیر ندارم که عاقبت *** مرحم نهاد نام تو بر زخم کاری ام)) قیصر امین پور. یه همچین احساسی رو روزهای اول بعد از دست یابیم به یقین هم داشتم: ((محبوب من تو بودی که بهت رسیدم و الان کنارمی)) فقط داشتم به اون نگاه می کردم؛ مثل اینکه فرض کنید مسیر درازتون تا مقصد، خم شده و مقصد جلوی پاتونه؛ با بقیه ی مسیر که دیگه کاری ندارین!





نوع مطلب :
برچسب ها : اخلاص، قره عین، اوج، مضیغه، انتها، خدا، دنیا،
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : صادق ابراهیمی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

نیت کنید و اشاره فرمایید

 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic